یکی از بچه ها فیلم رقصش با یک پسر را به دوستانش داده، به همراه عکسی با همان پسر توی رختخواب! مادر یکی از این دوستان یک کپی از فیلم و عکس را از لپ تاپ دخترش برداشته و با نگرانی به مدرسه آورده. مدیر مانده که چه جوابی بدهد تا زن آرام شود. همه گیج و منگند! دیدن این صحنه ها از یک دختر 15 ساله، در یک مدرسه که مقید به شئونات مذهبی است، چیزی در حد فاجعه است. مدیر راه می رود و به همه اخم می کند، ناظم از دیدن دخترک چندشش می شود، من که برخورد خاصی با او ندارم، سعی می کنم فیلم مذکور را نبینم تا مورد نظرخواهی و مشورت قرار نگیرم. همه چیز مسکوت باقی می ماند تا بعد از امتحانات. روز اول بعد از امتحانات پدر که وکیل قلدریست و تهدید های او باعث شده تا به حال دختر اخراج نشود خواسته می شود. مدیر از خجالت او در می آید. برای اولین بار پدر حرفی برای گفتن ندارد، همسرش هم در فیلم حضور داشته و ظاهرا عکاس خود او بوده! مدیر می گوید روابط شما به خودتان مربوط است ولی حق کشاندن صحنه های خصوصی تان به مدرسه را ندارید. نگرانی اولیا را به او منتقل می کند و پدر اشک می ریزد.
مدیر که بعد از 2 سال دلیل محکمی برای خلاص شدن از شر یک دانش آموز دردسرساز و ناسازگار پیدا کرده کوتاه نمی آید. 2 راه پیش روی پدر می گذارد: دختر بماند که در این صورت فیلم به اداره آموزش و پرورش فرستاده می شود، یا پرونده را تحویل بگیرند و بی سر و صدا به یک مدرسه ی باز بروند که این مسائل در آن عادی باشد. پدر دوباره می خواهد مقاومت کند اما مدیر محکم ایستاده.
دختر که تا قبل از آمدن به مدرسه از لو رفتن فیلمش خبر ندارد همه ی حرفهای آنها را شنیده و پشت در با اضطراب قدم می زند. برای اولین بار ترس را در چشمان مغرورش می بینم. دلم می سوزد، رفتار امروز او دستپخت خانواده است. مطمئناً همان دوستهای نزدیکی که فیلم خصوصی اش را لو داده اند، همه چیز را برای بقیه تعریف می کنند، به همه گفته شده با او صحبت نکنند، تحریم شده، همان بهتر که برود.
برای خانواده دخترک این نوع روابط عادیست. فلسفه اصرار آنها برای ماندن دخترشان در مدرسه مذهبی را نمی فهمم. بحث تمام می شود. 3 روز اخراج موقت تا تصمیم گیری نهایی پدر.
مدیر که بعد از 2 سال دلیل محکمی برای خلاص شدن از شر یک دانش آموز دردسرساز و ناسازگار پیدا کرده کوتاه نمی آید. 2 راه پیش روی پدر می گذارد: دختر بماند که در این صورت فیلم به اداره آموزش و پرورش فرستاده می شود، یا پرونده را تحویل بگیرند و بی سر و صدا به یک مدرسه ی باز بروند که این مسائل در آن عادی باشد. پدر دوباره می خواهد مقاومت کند اما مدیر محکم ایستاده.
دختر که تا قبل از آمدن به مدرسه از لو رفتن فیلمش خبر ندارد همه ی حرفهای آنها را شنیده و پشت در با اضطراب قدم می زند. برای اولین بار ترس را در چشمان مغرورش می بینم. دلم می سوزد، رفتار امروز او دستپخت خانواده است. مطمئناً همان دوستهای نزدیکی که فیلم خصوصی اش را لو داده اند، همه چیز را برای بقیه تعریف می کنند، به همه گفته شده با او صحبت نکنند، تحریم شده، همان بهتر که برود.
برای خانواده دخترک این نوع روابط عادیست. فلسفه اصرار آنها برای ماندن دخترشان در مدرسه مذهبی را نمی فهمم. بحث تمام می شود. 3 روز اخراج موقت تا تصمیم گیری نهایی پدر.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر