۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه

بچه های امروز. کلاهبرداران فردا؟

امتحانات تمام شد و نوبت ىاىن كارنامه ها رسيد.براي خانواده ها دعوتنامه فرستادیم که چه روز و چه ساعتی برای گرفتن کارنامه بیایند. چند بار موقع صبحگاه با بچه ها در این باره شوخی کردم که استرسشان کمتر شود.
صبح روز توزیع کارنامه یکی از بچه های سال دوم آمد دم در دفتر و گفت من دعوتنامه نگرفتم و نمی دانستم مادرم باید بیاید. از لحنش معلوم بود راست نمی گوید. مدیر که از سهل انگاری و جا انداختن بچه ها در برنامه های دسته جمعی بیزار است کنار من ایستاده بود. دستپاچه پرسیدم این هفته غایب بودی؟ گفت نه، ولی ممکن است زمانی که من بیرون از کلاس بودم پخش شده باشد. گفتم من تقریبا هر روز با شما درباره توزیع کارنامه صحبت کردم، یعنی حواست نبود؟ همکلاسی ها حرفی نزدند؟ با لحن حق به جانبی گفت توجه نکردم. مدیر مادرانه گفت با خانواده ات تماس می گیریم و اطلاع می دهیم.
معاون که از سر کلاسها برگشت موضوع را گفتم. گفت: این دانش آموز مبصر کلاس است و روز توزیع دعوتنامه ها خودش آنها را بین بچه ها پخش کرده. قرار شد خصوصی با خودش حرف بزند تا متوجه شود که درباره چنین موضوع واضحی نمی تواند دروغ بگوید. بعداز سوال معاون، دخترک باز انکار کرد.همه عصبی شده بودیم. او کسی نبود که به دروغ گفتنش عادت داشته باشیم، کارآگاه بازی معاون گل کرد و 2 تا از همکلاسی های دخترک را صدا زد. هر دو شهادت دادند که خود او دعوتنامه ها را توزیع کرده. وقتی دید به این سادگی دروغش بر ملا شده سرش را زیر انداخت و حرفی نزد.  با مادرش تماس گرفتیم و او هم بعد از جلسه آمد. مشخص شد که چون معدلش خیلی پایین شده، عمداً دعوتنامه را نداده تا مادر همزمان با سایر اولیا به مدرسه نیاید و از نمرات بقیه خبردار نشود.
صرف نظر از دغدغه ی معصومانه اش که نتیجه ی نمره گرایی ما اولیای مدرسه و خانواده هاست، متوسل شده به دروغ آن هم دروغی به این واضحی نگرانم می کند. نگران این نسلم. نگران نقل قولها و قسم های دروغشان. به اینکه از سن پایین به  دنبال پیش بردن کارهایشان از راهی غیر از گفتن حقیقتند. حتی با یک دروغ کوچکتر می توانست بگوید فراموش کردم دعوتنامه را تحویل بدهم، ما هم بعد از یک بار تذکر، برنامه را به مادرش اطلاع می دادیم، اما انداختن توپ در زمین مدرسه و سلب مسئولیت کردن از خودش . . .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر