وقتی به دلایلی که هنوز هم برای خودم واضح و قطعی نیست از مدرسه بیرون آمدم فکر می کردم که سرنوشتم به کلی عوض شده و باید فکر تدریس را از سرم بیرون کنم. فکر کردن به اینکه برای دوباره معلم شدن باید گزینش بشوم و باز راست بگویم و رد بشوم و خودشان برایم وقت تجدید نظر بگذارند و قولهای محال از من بگیرند، در نهایت به اینجا می رسید که بی خیالش! شاید در دولت بعدی!
اما حالا ورق برگشته و من باز معلمم، اما دیگر سد محکم گزینش و سیستم پوسیده و سودجوی آموزش و پرورش را در مقابلم نمی بینم. 72 تا دختر راهنمایی پر از سر و صدا و شور زندگی را دادم و یک پسر 16-17 ساله ی مهاجر گرفتم که با استعداد و انگیزه و تلاش و متانتش من را شگفت زده کرده.
ذاکر 10 سالی هست از افغانستان به ایران مهاجرت کرده و فارسی را خیلی خوب و بدون لهجه حرف می زند. روزها تا 8 شب در یک کارگاه نساجی کار میکند و صبح ها فقط 2 ساعت فرصت دارد تا درسهای سخت را به کمک یک نفر یاد بگیرد و خرداد امتحان بدهد. امسال درسهای سال اول دبیرستان را میخواند و من با او عربی کار می کنم. قواعد را زود یاد می گیرد و تلاشش برای ساختن فعل ها بر اساس فرمولهایی که برایش می نویسم مثال زدنی ست. وقتی می خواهم صیغه ی یک فعل را برایم بسازد مثل یک کشتی گیر با آن دست و پنجه نرم می کند و بعد که فعل را ضربه فنی میکند نمی توانم جلوی خوشحالی خودم را بگیرم. چنان ف آفرین را با تشدید می گویم که انگار کوهی را جابه جا کرده. هر چند برای من کرده!
املایش ضعیف است و به نظر من همان مقداری که در عربی می لنگد هم به خاطر ضعفش در نگارش فارسی ست. گفتم از جلسه بعدی کتاب ادبیاتش را هم بیاورد که وقتی حوصله اش از از یفعل و تفعلان و لا تفعل سر رفت کمی هم فارسی بخوانیم. محجوبانه گفت ادبیات را امتحان داده و قبول شده و خودش بلافاصله اضافه کرد که البته فارسیم ضعیفه، گفتم : قوی می شه، جلسه بعد کتابت را بیار.
اما حالا ورق برگشته و من باز معلمم، اما دیگر سد محکم گزینش و سیستم پوسیده و سودجوی آموزش و پرورش را در مقابلم نمی بینم. 72 تا دختر راهنمایی پر از سر و صدا و شور زندگی را دادم و یک پسر 16-17 ساله ی مهاجر گرفتم که با استعداد و انگیزه و تلاش و متانتش من را شگفت زده کرده.
ذاکر 10 سالی هست از افغانستان به ایران مهاجرت کرده و فارسی را خیلی خوب و بدون لهجه حرف می زند. روزها تا 8 شب در یک کارگاه نساجی کار میکند و صبح ها فقط 2 ساعت فرصت دارد تا درسهای سخت را به کمک یک نفر یاد بگیرد و خرداد امتحان بدهد. امسال درسهای سال اول دبیرستان را میخواند و من با او عربی کار می کنم. قواعد را زود یاد می گیرد و تلاشش برای ساختن فعل ها بر اساس فرمولهایی که برایش می نویسم مثال زدنی ست. وقتی می خواهم صیغه ی یک فعل را برایم بسازد مثل یک کشتی گیر با آن دست و پنجه نرم می کند و بعد که فعل را ضربه فنی میکند نمی توانم جلوی خوشحالی خودم را بگیرم. چنان ف آفرین را با تشدید می گویم که انگار کوهی را جابه جا کرده. هر چند برای من کرده!
املایش ضعیف است و به نظر من همان مقداری که در عربی می لنگد هم به خاطر ضعفش در نگارش فارسی ست. گفتم از جلسه بعدی کتاب ادبیاتش را هم بیاورد که وقتی حوصله اش از از یفعل و تفعلان و لا تفعل سر رفت کمی هم فارسی بخوانیم. محجوبانه گفت ادبیات را امتحان داده و قبول شده و خودش بلافاصله اضافه کرد که البته فارسیم ضعیفه، گفتم : قوی می شه، جلسه بعد کتابت را بیار.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر